تبليغاتX
خاطرات بی تو بودن

خاطرات بی تو بودن

عاشق كسي هستم كه دلش اونقدر بزرگه كه براي رفتن تو دلش هيچ وقت خودمو كوچيك نكردم

متشکرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :



لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است. 

هميشه پشتيبانت هستم.

مي خواهم زندگی ام را با تو باشم!

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

و در یک جمله:

عاشقانه می پرستمت!

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اسفند1388ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

دوستت دارم

با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت

با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط رویا   | 

حل مشکل

سلام.

مطلب قبلی رو که نوشتم حالم اصلاً خوب نبود. دلمم خیلی گرفته بود برای همین یه حرفایی زدم که شاید نباید می زدم. دیروز رضا رفت یعنی پنج شنبه اومد و دیروز رفت خیلی خوش گذشت. با هم حرف زدیم و سوء تفاهم ها برطرف شد. با تمام وجودم حس می کنم دوسش دارم حتی خیلی بیشتر از قبل. با اینکه هنوز ۲۴ ساعت نیست رفته یه دنیا دلم براش تنگ شده. امیدوارم این ۲ هفته که مونده تا عید زودتر تموم شه تا بتونیم ۱۵ روز با هم باشیم. به هم قول دادیم که سعی کنیم تا بهمون خوش بگذره. می خوام واقعاً سعی ام رو بکنم تا بهش خوش بگذره. می خوام اگه این مطلب رو می خونه بدونه که همه ی زندگیمه می خوام بدونه که باهاش به آرامش می رسم. بدونه که نفسم به نفسش بنده. و آخر اینکه واقعاً دوسش دارم با تمام وجودم. از تهِ تهِ قلبم دوسش دارم. امیدورام که خوشبختی که با بودنش حس میکنم تا همیشه ادامه داشته باشه و عشقمون تا نداشته باشه. خدایا کمکم کن تا بتونم اونی باشم که اون می خواد. کمکم کن تا آرامشمون خراب نشه. خدایا ازم نگیرش. خدایا ازعشقمون محافظت کن تا خراب نشه. بازم میگم دلم براش تنگه و بی صبرانه منتظرم تا ۲هفته دیگه که بازم میاد. ببخشید اگه زیاد حرف زدم. روز خوش 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اسفند1388ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

دلم خیلی گرفته

سلام.

نمی دونم مخاطبم کیه. نمی دونم چی می خوام بنویسم. اصلاً نمی دونم برای چی دارم مینویسیم. فقط می دونم دلم خیلی گرفته. از خودم، ازرضا، از این دنیا. از همه. از خودم بدم میاد. خسته شدم. از همه چی خسته شدم. چرا اینجوری می شه. چرا همه چی داره خراب می شه. چرا رضا انقدر می گه ما با هم تفاهم نداریم. حرف همو نمی فهمیم. مگه ما همونایی نیستیم که ۲ سال جنگیدیم، با همه جنگیدیم تا به هم رسیدیم. حالا وقت زدن این حرفا نیست. دلم شکسته. دارم دق می کنم. دلم می خواد گریه کنم ولی خیلی بد که آدم دلیلی برای گریه کردن نداشته باشه تا به بقیه بگه. همه منتظرن تا یه چی بشه تا بگن دیدی ما راست می گفتیم. برای همین حرفامو به هیچ کس نمی تونم بزنم. هیچ کس نمی فهمه من چی می گم. رضا دیگه همدمم نیست. دیگه براش مهم نیستم. دیگه مثل قبل دوسم نداره. شایدم چون الان خیلی حالم بد دارم اینجوری فکر می کنم. فقط می خوام بهش بگم من مثل قبل و حتی خیلی بیشتر دوسش دارم و می خوام بدونه که خیلی بهش احتیاج دارم. خیلی احساس تنهایی می کنم. خیلی دلم می خواد باهاش حرف بزنم. سرمو بذارم رو شونه اش گریه کنم. ولی نمیدونم چرا انقدر از هم دور شدیم. کاش اینجوری نمی شد. حالم خوب نیست. روز خوش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

خسته ام ...

مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم

خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم...

بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم

زخم پاهايم به من ميخندد...

خسته شدم بس كه تنها دويدم...

اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...

مي خواهم با تو گريه كنم ...

خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم...

مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...

خسته شدم بس كه تنها ايستادم

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

بدون شرح ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

دلم برایت تنگ شده ...

دلم برایت تنگ شده آنقدر که هر لحظه با تمام وجود بودنت را مثل ماهی تشنه به آب طلب می کنم و عطر وجودت را برای همیشه در شش هایم نگه داشته ام تا بهانه باشد که نفس کشیدنم را از یاد نبرم ، چشمانم را صبح ها به اشتیاق دیدن چشم های دل فریب تو باز می کنم و این آرامش وجودت است که مرا هم آرام می کند و لبان شیرینت که همیشه چنان راهنمای من بوده اند و چنان اتصالی میانمان بر قرار کرده است که توصیف کردنش فقط از ارزش آن می کاهد و بزرگی وجودت را کم رنگ ، تو تمام هستی من هستی و تمام داشته هایم و تمام آرزوهایم و نهایت هدیه ای که می شود آرزویش را داشت ... و چه ساده اند این مردم و چه بی اختیار ، که گمان می کنند رنگین کمان لباسهای تنشان مرا از هوش برده و یاد آنهاست که مرا مجنون کرده ، آنها چه می دانند دلم در تمنای حصار کیست و چه می دانند دلم را فرش قدم های که کرده ام و چه می فهمند از عشق بازی چشم ها و کوچکی دنیای بزرگشان ، من کلید جانم را به دست معشوغم می دهم ، اختیارم را به اراده او داده ام و عطش بی پایان وجودم را با نمک یاد او التیام می دهم ... و...

و چه ساده اند این آدمک های مغازه ای

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

فقط برای تو

 

فقط برای تو مینویسم

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست

برای تويی كه قلبت پـاك است

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایت آرزوی من است

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

با تو ...

با تو دیگر مرا ترسی از تاریکی نیست

وقتی دست هایت را دارم

و نفس هایت من را نوید زندگی می دهد

و عشق با شکوه ترین واژه برای بیان این احساس است

تا رهایی فاصله ای نیست...

ببین!

    عشق ِ من!

                  لحظه ی پروازمان نزدیک است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط رویا   | 

دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست...

دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست...

 دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب حمايتش را بر گل هاي كوچك باغچه

 جنگلي دلم ارزاني مي كند..

 كسي كه حس مي كند مرا در اعماق آبي پوست و گوشت بي رمق باغچه ام

 و گيسوانش را بيدوار در گيسوانم مي اويزد....

 بازوان توانايش را بر گردن گلبرگهاي دلم حلقه مي كند و مي فشارد...

 كسي كه در من هق هق مي گريد....

 برايم ارام آرام قصه شازده كوچولو را زمزمه مي كند....

 مرا نمي ترساند از دوري و خاموشي وفراق....

 و به من اميد مي دهد اميدي بسيار تا با ان اميد زنده بمانم.....

 آه، دلم براي كسي تنگ است كه مثل هيچ كس نيست..

 ولي دست زمانه في الحال، فراق را به من و او هديه داده است..

 آري، يك هديه ناخواسته.... 

  خداي من ، تو مي داني دلم براي كسي تنگ است كه معصومي دلم را

 درك مي كند و همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوزد و

 آرام ارام براي دلم و دلش همچون ابر بهاري مي گريد....

 آه ، دلم براي كسي تنگ است كه با چشمان قشنگش به من زل مي زند

 و غم دلش را با چشمانش كه همچون ابر بهاري است به من مي گويد

  كسي كه سبزي باغچه تنم را با دستان مهربانش همچون باغباني

  مهربان هم آب مي دهد و هم نور مي افشاند...

 آري، بي شك بي شك.........

 كسي كه مثل هيچ كس نيست.........................

 

  و اما آرزوي من براي او....

 

 

 آرزو دارم دلت مثل بهار، پر شوداز لحظه هاي ماندگار

 زندگيت خالي از اندوه و غم، لحظه هاي شادماني بي شمار

 خانه قلبت پر از گلهاي ياس،نغمه خوان خانه قلبت هزار

 باغ احساست پر از گلهاي ناز،همچو يه قالي پر از نقش و نگار

 روزهايت هر يكي بهتر ز قبل، خوش بود بر كام تو اين روزگار

 همچو شمعي باشي و همراه گل، من بگردم دور تو پروانه وار
 


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط رویا   | 

پايان انتظار

سلام

        بعد از مدتها، شايد يك سال، شايدم بيشتر اومدم تا يه خبري رو به اونايي كه هميشه به اين وبلاگ لطف داشتن بدم. بالاخره انتظار و دوري تموم شد و من و رضا بالاخره زن و شوهر شديم. احاساسمو نمي تونم بگم. فقط مي تونم بگم با تمام وجودم احساس خوشبختي مي كنم. اميدوارم همه ي اونايي كه همديگرو دوست دارن يه روزي به هم برسن. برامون دعا كنيد كه تا آخر زندگي مون همينجوري كه الان خوشيم، خوش باشيم. منم براي همه تون دعا مي كنم. اميدوارم بعد از اين بتونم بازم خبراي خوب تو اين وبلاگ بنويسم تا اونايي كه دوستاي من و رضا هستن و به اين وبلاگ لطف دارن خوشحال بشن. براي همه تون آرزوي موفقيت مي كنم. خوش باشيد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

زندگی یعنی ....

جوانتر که بودم،

   یعنی کمی پیش از آخرین پرستو،

   خیال می کردم

           زندگی یعنی:

                               یک سبد عشوه و آشنایی و عشق!

   اما امروز

         که برای گریستن بی بهانه ترین بغضم،

                 چشمهای نا آشنای رهگذری را قرض گرفتم،

        دیدم سبدم با آنکه خالی تر از همیشه،

                                              تنها به اندازه تنهاییم جا دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

خوشبختی

خوشبختی  نامه ای نیست که یکروز  نامه رسانی  زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد .خوشبختی  ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...

به همین سادگی  به خدا به همین سادگی اما یادت باشد

که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...

 

خوشبختی را در چنان هاله ایی از رمز وراز   لوازم و شریط    اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...

 

خوشبختی  گمان میکنم تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته میشود  واز پی اندیشیدنی طاهرانه

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

درد کهنه ...

در این لحظه های کاغذی

 به دنبال چه می گردی

جز دو خط شعر و یک دل پر ز اندوه

خالیست دفتر من

از داستان های عاشقانه

از شادی ... از گل

چقدر دلم برای طبیعت زیبا تنگ است

از این لحظه های سیاه خسته ام

نه ... نیاز نیست که دست مرا بگیری

روزن عبور برای من ... تنگ ِ تنگ است

آری ...

عاشقانه هایم را به آب سپردم

ترانه هایم را به باد

و خود را به خاک ...

نفسهایم از شماره افتاده

و بدنم پوسیده

از دردی کهنه

که نامش ...

        

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

گلم ...

گلم خوبم تمام هر چی دارم

بذار سر روی شونه هات بذارم

تمام خواسته ی من از تو اینه

خودت می دونی خسته ام نا ندارم

چشام لبریز بارون راه ابره

ببین خونه بدونت عین قبره

نمی دونم چه جور بگم می خوامت

سکوتم نه شکایته نه صبره

یه لحظه با تو  به دنیا نمی دم

با تو تا آخر رویا رسیدم

همه دنیا پی خودم می گشتم

خودی تر از تو عاشقتر ندیدم

تو آغوشه منی انگار می میرم

چقدر آرزومه اینجا بمیرم

بده دستاتو مرحم باش برای

دل ساکت سرد سر به زیرم

مثل مرجان دریایی عزیزی

مثل یه عشقه رویایی زلالی

به معصومیت یه شاخه رز

مثل یه مرغ عشقی بی گناهی

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط رویا   | 

فرهنگ لغت

نگوييم * نوت بوك * بگوييم : رايانه رو
 نگوييم * لينك* بگوييم : چسبانك
 
 نگوييم* مايكروسافت* بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه
 نگوييم* اكانت * بگوييم : برات
 
 نگوييم * ماوس پد * بگوييم : خرش گاه
  نگوييم * فوتوشاپ* بگوييم : عكاسخانه
 
 نگوييم * اينترنت* بگوييم : جهان شبكه
  نگوييم* اينترانت* بگوييم : درون شبكه
 
 نگوييم * اينترنت اكسپلورر* بگوييم : جهانگرد شبكه
 نگوييم * وب براوزر * بگوييم : تارياب
 
 نگوييم * كرسر* بگوييم : ريزينه
 نگوييم * بيل گيتس * بگوييم : حساب دروازه
 
 نگوييم *هات ميل * بگوييم : داغنامه

 نگوييم *وب سايت* بگوييم : رايانه جا يا تارانه
  نگوييم * وب *بگوييم : جايانه يا تار
  
  نگوييم * وب مستر * بگوييم : صاحب تار يا تارزن
  نگوييم * ايميل* بگوييم : نامه برقي
  
  نگوييم * ايميل آدرس *بگوييم : نشان نامه برقي
  نگوييم * چت * بگوييم : زرستان
  نگوييم * مانيتور* بگوييم : نمايانه
   نگوييم * كي بورد* بگوييم : دكمه گاه
  
 نگوييم*اسكنر* بگوييم : عكس برگردان
   نگوييم * پرينتر *بگوييم : چاپانه يا چاپگر
  
  نگوييم * ماوس * بگوييم : موش
  نگوييم * ديسك *بگوييم : گردالي
  
  نگوييم * سي دي (كامپكت ديسك)*بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف
   نگوييم * ديسكت * بگوييم : گردكي

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

شعره نو(والنتاین)

اهل ايرانم

حالم اصلا خوب نيست

تكه مغزي دارم ،خرده جاني،سر سوزن پولي

دوستاني همه آشفته روان

توي هر كوچه و پاركي نگران

و بوتيكي كه در اين نزديكيست

پره جنساي قشنگ،شير و خرگوش و نهنگ

اين جوانان همه شاد،همگي مست و ملنگ

روي اين نيمكت ها زير آن كاج بلند

با لبي پر خنده مخفيانه دادند بوسه را با هديه

به چه مي انديشي؟

اين جماعت همه خوابند،روز عشق است امروز

ما نه بي فرهنگيم نه دلداده ي غرب

ما هنوز در پي كوروش هستيم

در پي پاكي اين خاك عزيز

در پي خود هستيم

كه سپندارمذگان

روز دلدادگي فرهاد است

روز عاشق شدن ليلي و شيرين عزيز

روز مجنون شدن مجنون است

روز شيلا و نگين و نرگس

روز مهرداد و علي و ناصر

گر نه اين است نمي خواهيمش

 

 سلام به شمايي كه تا آخر شعرو تحمل كردين،اول اينكه طنز اين شعر و بهم ريختگي وزنش كاملا عمدي بود و مي خواستم يه جورايي اعتراض و آشفتگي رو نشون بدم.

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

فال لب (بوسه)

دوست دارید بدانید که چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء می کنید؟ این فال در مورد سبک لب دادن متولدین ماه های مختلف است. امیدواریم با خواندن این فال بتوانید با شخصیت معشوقتان بیشتر آشنا شوید و ببینید که لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم می زند!

فال خود را در ادامه مطلب ببینید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي                 آره منم همون ديوونه هميشگي

 اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه فسمت            چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت

 

 

زندگي كل سرخ است به نام عشق

گل زردي است بنام غم

آيينه شكسته ايست بنام جدايي

مرواريدي است بنام اشك

غروبي است تنها و تاريك بنام مرگ

 

 

 

صدايت در من تلاطمي

و باران ديدگانت آن را ترك كرد

نمي دانم آيا تو مي داني به چه اندازه دوستت دارم

دوستت دارم

به اندازه ي تمامي شقايق هاي عاشق

و مي ستايمت به اندازه ي عاشقان عشق

تو نيز به ياد من باش

من كه در عشق همچو شقايقم

و شقايق وار

دوستت دارم

 

 

 

آري زندگي همچو شمع لرزاني است كه هر آن بيم خاموشي آن بوسيله نسيمي مي رود و چيزي كه به يادگار مي ماند اشك هاي غمزده ايست كه حكايت از مهر ورزي هاي دوران گذشته وي كند. پس بيا تا شمع زندگيمان روشن است در هر كجا بياد هم باشيم.

 

 

نه از خاكم نه از بادم          نه در بندم نه آزادم

نه آن ليلي ترين مجنونم        نه شيرين فرهادم

فقط مثل تو دل تنگم            فقط مثل تو غمگينم

اگر همزاد مهتابم               اگر آبي تر از آبم

بدون تو چه بي رنگم          يدون تو چه بي تابم

 

 

اولين قاتل يك رابطه عاشقانه اهميت ندادن به طرف مقابل

دومين قاتل يك رابطه عاشقانه ديوار كشيدن بين همديگر

سومين قاتل يك رابطه عاشقانه ابراز نكردن احساسات حقيقي

چهارمين قاتل يك رابطه عاشقانه خونسرد و بي تفاوت بودن

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط رضا  |